أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

21

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

او را ، و در آنكه گفت : أخو رسوله ؛ برادر رسول خدايم ، ردّ كرد بر ناصبيان مقصّر كه او را بپايهء خود نگفتند و بپايهء خلافت نپنداشتند گفت كه : من برادر رسول خدايم ، و پايه و مرتبهء برادرى از مرتبهء خلافت برتر باشد ، آنگه گفت [ لا يقول لها بعدى الّا كذّاب ] ؛ اين كلمه را پس از من جز دروغزنى نگويد ، براى آنكه وى تا بود بجز خداى را نپرستيد و روى جز بپيش خداى بر زمين ننهاد ، بت را نپرستيد و خداى را پرستيد و شرك نياورد و هر كه جز از وى بود ايمان وى بعد از كفر بود بت پرستيد و بت را سجده كرد . چنان كه عيسى را پيش از وقت بلوغ نه بوقت تكليف كمال عقل دادند تا اقرار داد و گفت : انّى عبد اللّه ، و كمال فضل دادند تا بار نبوّت بكشيد و گفت : آتانى الكتاب ؛ خداى تعالى مرا كتاب داد و پيغمبر گردانيد ، و دستورى دادندش تا تزكيهء نفس خود كرد و گفت : [ وَ جَعَلَنِي مُبارَكاً ] خداى تعالى مرا مبارك و خجسته كرد در هر جا كه باشم ، و شرح حال خود داد و گفت : [ وَ أَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ] و مرا به نماز وصيّت كرد و بزكوة فرمود تا زنده باشم ، على را نيز پيش از بلوغ كمال عقل دادند تا رسول او را دعوت كرد محلّ او قابل دعوت آمد پيش از وقت باسلام درآمد ، و ديگران بوقت و پس از وقت به زخم تيغ او باسلام درآمدند و آنكه او بقدم اختيار باسلام در نيامد دمار از سر وى برآورد ، بازش دستورى دادند تا تزكيهء نفس خود كرد و گفت : سبقتكم الى الاسلام طرّا * غلاما ما بلغت أوان حلمى و مقدم او بر اهل اسلام چنان مبارك آمد كه ببركت قدم وى در اسلام همه باسلام درآمدند ؛ او سابق بود و ديگران لاحق ، باز كه بوصايت نماز و زكات رسيد آن وصيّت وى را كردند قبول كرد اگرچه ديگران را نيز آن وصيّت كردند ؛ بعضى قبول كردند و بعضى قبول نكردند ، و آنان كه قبول كردند بعضى يكى قبول نكردند از نماز و زكات ، و اگر قبول كردند هر دو را در وقت كردند ، و از دور آدم تا انقراض عالم ميان هر دو كس جمع نكرد در يك حال مگر امير المؤمنين على عليه السّلام كه وى كرد [ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ ] با آنكه عيسى گفت : انّى عبد اللّه تا ترسايان غلوّ نكنند ؛ غلوّ كردند